تبليغاتX
ق ه و ه ت ل خ

ق ه و ه ت ل خ

 


یه وقتایی هست تو زندگی به در و دیوار که نگاه میکنی دوست داری با هاشون حرف بزنی چه برسه به کسیکه گوش داره و میشنوه ...

یه وقتایی هست دوست داری  نباشن و نیستی و تنهایی و انزوا و منزوی ! و یه چند دقیقه و ساعت مال ِ خود بودن و ترجیح میدی ...

یه وقتهایی هست دست تو نیست عزیزم خوابی یا بین خواب و بیداری ٬ نمیتونی تصمیم بگیری که کسی باشه یا نباشه ٬ بخوای حرف بزنی یا نزنی ... دست تو نیست ٬ چشمات بستست و خواب میبینی ٬ یکی میگه رویا یکی میگه واقعیت. ( میگن!) / آره ...اصلاْ تو گویی (!!!!) نیمی از زندگی ما تو خواب میگذره و اصلا ْ تو گویی (!!!!) نصف بیشتر تصمیم هایی که گرفتیم الهام شده از دیشب (نصف شب)...

مریم ! (همین جوری یه اسم اومد ذهنم خواستم مثلاْ مخاطبم رو صدا کنم !)

خودت رو بذار جای من توی ِ یه محفظه ای که میدونی پارچه ای سفید و تمیز روش کشیدن و دراز کشیدی و داری مثل فرش سلیمون بالا و پایین و چپ و راست میری و صدایی می آد و میشنوی که کسی میگه :

یا ذلجلال والاکرام...

میگم مریم صبح روز بعدت چطور میتونه بگذره؟

فکر میکنی دیروزم (۲۹ مهرم!) چطور گذشت ؟ به کسی و چیزیکه قبولش داری دلی .../خ یلی دلی ٬ آره دلی به کسر ِ دال...


پ.ن : مخاطبم رو دوست دارم ! یه چیزی تو مایه های : i`ll be there 4 u به همه رفقایی که شرمندم کردن دوباره سر میزنم اصلاْ تو گویی (!!!!) تشنه ء کلمات شماییم و دوره ای تازه در وبگردی آغاز نمودیم!

پ.ن ۲: ۲۹ مهر ماه نیمه های شب و شاید بامدادش ۲۹ مهر ۸۷ بود ...دقیقاْ .../ آره .

+ نوشته شده در  87/07/30ساعت   توسط ع . آ 


صدای سوت قطار که می آ مد

ک لاغ ها پراکنده ٬ مرد ها میگفتند ٬ زن ها میشنیدند

ه یچ کس

امــــــــــــــــــا

هیچ کس فریاد تنی که تجاوز را لمس کرد نشنید

چه صدا ها که می ما نند پشت صدا ها ...

غار

غار

!

...

ع لی

.

آ

 پ.ن  :  چه صدا ها...

 ________________________

زنده بودن یادم داد ف مثل فرصت

ب مثل باد را...

درگیری / فیزیکی / ف ٬ ب و ما / نقطه سر ِ خط

زندگی جز این است؟ 

فرصت پشت ِ فرصت

باد ٬ شاید گردباد   

فرصت با باد مـــــــــــــــــــــــــــیرود

گاهی میرود 

فرصت به باد 

 با تو ام ! لعنتی  ...هی ....! باد

((من یه جُفت شیش میخوام فقط!))

زانو ها منتظر ِ فشار دستها...

SO

کسی یادم داد :

بر پا!

پ.ن : کلینت ایستوود ! این دوتا کلمه رو هر جا دیدم و شنیدم نا خود آگاه ذهنم رفت طرف دوئل ! نمیدونم شاید تو یاد کافه های منتظر ِ گرد و خاک بیفتی ! نمیدونم ...این فرصت نامه ای که نوشتم! برداشت آزادی بود از کلمه ء دوئل و ترکیب ِ  Clint Eastwood و زندگی.


نمیدونم دلیلی که باعث شد اینجا دیگه به روز نشه الانم هست یا نیست ! ولی باکی نیست اینجا که وبلاگ اصلیم بود قراره دوباره به روز بشه خیلی میخوامش ! تعلق خاطر خاصی دارم بهش خاطرات قشنگی دارم ...

اینجا به روز خواهد شد ...

پ.ن  : بعد ِ ۱۰ سال کشیدن سیگار رو ترک کردم ! فکر نکنم ترک و فراموش بعضی خاطرات سخت تر ازینی باشه که ترک شد ... بعضی رفقا ممکن ِ کامنتاشون یاد آور دوران بدی باشه برام از رفقایی که کامنتشون تایید نمیشه عذر خواهی میکنم ... ترک ِ سیگار بعد ِ ۱۰ سال آسون نبود سخت تر از این نمیتونه باشه ترک و فراموش کردن بعضی رفقا ...

ق ه و ه ت ل خ مقدس بود برام ... نوشتن شیرین بود برام ...یکی دو ماه اخیر اتفاقات تلخ و مشکلات روحی و جسمی تلخی و همراه داشت برام و بعضی چیزا این یکی دو ماه رو یادم میاره با نهایت احترام به بعضی رفقا بدرود...

دوباره شروع میکنم عشق بازی با نوشتن رو با دنیایی تازه و دنیایه دیگرون ...

سلام !

فراموش میکنم هر اتفاقی رو که برام افتاده ٬ هر اتفاق تلخ و وحشتناکی که برام افتاده ٬ فراموش میکنم کابوس هاس شبونه و فراموش میکنم تنگی نفس های شبونه رو ...

سلام !

سلام به ق ه و ه ء ت ل خ نازنینم ...

قراره فارغ از سگ دو زدنهای دنیای حقیقی ٬ تو دنیای مجازی و دنیای تایپ و کلمات شنایی دوباره داشته باشم .

دو روز پیش تازه شدم ٬ میخوام تازه باشم و تازه بمیرم ... اینجا (( منم )) ...

تا ب عد

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت   توسط ع . آ  |