تبليغاتX
ق ه و ه ت ل خ - donkey نامه



دید مردی روزی الاغی بی رمق
گفت با او از چه رو هستی دمق؟

اینهمه سبزی و سبزه ، یونجه
بی شرف خر رم کرد ، گفت به تو چه؟

گفت مرد ، ای بی ادب ! آداب کو؟
عر عر ِ مستانه و بالات کو؟

خر ، خرانه شُل شد و آهی کشید
ناگهان او دنده ء معکوس کشید

گفت با ما تو چه خوبی نازنین !
من خرم once again ما را ببین!

((خب ، الاغی یا که اسب)) آن مرد گفت!
خنده باید باشد  جای ِ حرف ِ مُفت

every thing is gonna be all right جان ِ تو
ور نه! نابودی ، دیگری گیرد جای ِ تو!

خر به یکباره رفت در حال ِ کما!
آن به هوش آمد گفت عذر میخواهم شما؟

گفت کیستی حرفهایت آتش است
سوخت جانم خریت را بس است!

جای ِ یونجه عمری غصه خورده ام
قرصهای ضد depression خورده ام

نه !  دگر آن خر ِ سابق نیستم
نمره ام چند است ؟ بگو ، بیست نیستم؟

گفت مرد آن خر را آفرین
با تو خواهم گفت نکته آخرین!

این جهان جای غم و اندوه نیست
گر بدانی این، میشوی آنوقت بیست

خر دوباره نیش خود را باز  کرد
کره خر او زندگی آغاز کرد...





+ نوشته شده در  87/08/12ساعت   توسط ع . آ  |