تبليغاتX
ق ه و ه ت ل خ - وای به حال ِ تو



خــــــیانت فقط اون نیست که همسرُ بخوابونی و با غریبه همبستر شی ! گاهی خیانت رو میشه تو کلمه به کلمه و سطر به سطر نوشته ء کسی دید که با نوشته هاش آدمی رو به سوی پوچی و نیستی سوق میده وای به حال و روز تو اگه یک نفر حـــتا یک نفر متاثر نوشته هات باشه و تو از ((بیخودی)) دَم بزنی ، تو از نبودن و بودن ِ بی حاصل حرف بزنی...آه میکشی ، نفس عمیق تاثیر داره امـــــا از سر ِ لجبازی با کی ؟ با من ، با اون ، با خودت ، نفس رو نمیکشی ! اعتقاد داری مطمئنم اعتقاد داری به هر چیزی که میتونه آرومت کنه ، اما از سر لجبازی ( با کی ؟) نفی میکنی . قلم رو بر میداری یا میخوای تایپ کنی . سوالم ازت اینه فکر این رو نمیکنی که دختر 16 ساله ای ! پسر بیست و چند ساله ای یا کسی ، هر کسی که تحت تاثیر نوشته قرار میگیره تحت تاثیر نوشته تو هم قرار بگیره .
رفیقم !
زندگی  دو حالت بیشتر نداره : بودن یا نبودن ! اگر قرار بر بودن است چرا نقاب؟ چرا بیراه ؟ چرا ؟ اگر قرار بر نبودن است چرا تاخیر؟
تـــــــــــــــــــــو ، تو که زندگی برات سخت و تلخ ِ چرا؟ چرا نوشتن رو انتخاب میکنی ؟ چرا سعی داری که نشون بدی بیزاری از بودن ؟ چرا منکر درونت و قدرت درونت میشی ... ؟ خیانت این نیست / فقط این نیست که بی وفا به شریک زندگی باشی و همبستر ِ غریبه ای که آشنای امروزت شده . نه خیانت فقط این نیست ، تو ، تویی که دم از پوچی دم از هیچی دم از رفتن میزنی تو ، تــــــــــــــــو ، تو رفیق تو خائنی ! تو خائنی چون :
چون مشیری گفت :
کاش میگفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست و من نهایت زیبایی رو تو نوشته ء فریدون میبینم و با خوندن متن ِ تو ، متنی که دم از نیستی و هستی ِ باطل میزنه دوست دارم مانیتور رو با خاک یکسان کنم  و یا کاغذی که متن تو روشه رو تا جایی که امکانش هست پاره کنم .
وای به حال تو ، وای به حال ادبیات ٍِ سیاهِ محصول تو و امثالِ تو ...
خ دایا شکر :

خدایا شکر ، کلمـــــــه موهبتی بزرگ ِ و فکر یاوری بزرگ . خدایا شکر بابت اکسیژن و خلوت و فکر و قلب و قلم .
خدایا شکر که گاهی زندگی چنان سیاه میشود که نفسی عمیق فرمان ِ سازندگی میدهد ! فرمان ِ همت میدهد و فرمان ِ بودن میدهد.

خ دایا شکر ، گاهی چنان زمین میخوریم که درد تاب و توان را میگیرد اما دو دست دو زانو نفسی عمیق و فرمان ِ بر پا خبر از شروعی دوباره میدهد .

خدایا شکر ، گاهی خط را خط پایان میپنداریم و نفسی عمیق خبر میدهد که دستهای ما توان ساختن میانبر را هم دارد !

تو ، تو رفیق که سعی داری با نوشتن خودت رو تخلیه کنی فکر کن به حال و هوای من ، منی که شاید محتاج ِ هوای تازه و نسیم ! و بودن هستم !
برای دل ِ من ننویس اما قبل ِ نوشتن از دلت بپرس آیا واقعاً اینجا این لحظه ، لحظه ء پایان ِ منه؟ اگر نه ...
اگـــــــر نه رفیقم ! خودت باش بی نقاب و رفیق ِ نفسی عمیق .

حالا بنویس / relax



پ . ن : تا انتهای آبان آرامش با ننوشتن کامل میشود تا برنامه ء بعدی همه شما را به خدای منان میسپارم . بریم اتاق فرمان ببینیم چی داره واسه پخش !

اندکــی مطالعه باید .

به قولی be happy `n make happy  ما به هم محتاجیم.

پ . ن ( امِرجنسی ) : سانسور ممنوع ، خود سانسوری ممنوع ، به جان ِ خودم منظور من از این نوشته این نیست که حرف ِ خودت رو نزنی ، به جان من ! منظورم اینه که با یه بشکن ذهن و حال و وضعیت آدم میتونه بهبود یابد!! recovery  و ازین حرفا . به جان ِ خودم میخوام بگم که تو بنویس قبلش فکر کن ب عد بنویس وا... منظورم این بود!

تا بــــــ عد

+ نوشته شده در  87/08/20ساعت   توسط ع . آ  |